روباه و زاغ (نسخۀ جدید بعد از انقلاب)
شاعر: علی مهدوی                موضوع: اجتماعی                قالب: مثنوی                فراخوان: بدون فراخوان
فرستنده: علي مهدوي                تاریخ ارسال: 2014-08-11                بازدید: 3002     


روباه و زاغ (نسخۀ جدید بعد از انقلاب)

 

روزی روبَهی در باغی نشست
زیر درخت، کمین زاغی نشست

 

زاغکی از رهِ دور گشتش پدید
در منقارْ گرفته پنیری سفید

 

روبَه از جای خود بناگه بجَست
تا ستانَد طعمه یِ زاغک بدَست

 

مکر و حیله ای در قلبش تپید
همچو پیله ای در ذهنش تنید

 

گفتش ای زاغ ! عجب بال زیبایی
نگو چو بلبل نیز خوش آوایی

 

چه سَر و پَر و نوکِ سیهْ رنگی
نبینی بالاتر از سیه، رنگی

 

چه پاهای قوی، عجب چنگی
کیست با تو در افتد کُنَد جنگی

 

چه زاغک قشنگی و چه خوشرو
هرگز ندیدم چو سیه، رنگ و رو

 

عاشق شود گر بزنی تو پرپر
طاووس و بلبلان و هر کبوتر

 

زاغ سیهْ پرنده ی بهشت است
زانکه همیشه خوب و خوشسِرشت است

 

اینبار دگر کلاغک آگاه بود
وز روبَهان دِلش پُر از آه بود

 

پنیرِ خود بِچنگ گرفتش نخُست
به وی گفت مکرتْ دِگر گشته سُست

 

من قصه ات شنیدم در دبستان
گفته شدش به کودکان و طِفلان

 

حیله ی تو کشیده شد در وِیَن
پنیر مملکت فِتاد از دَهن

 

قصه ی تو رسیده است تا پِکن
توبه بکن از مکر خود تَن بِکن

 

شیشه ی مکرِ خود به سنگی شِکن
در گور خود به چاه تنگی فِکن

 

چه بس نیز گفته شدش در وطن
گشته دفین گور و در هر کفن

 

روبه زِ غمْ زاغ سیه چو وِل کرد
کینه ی هر رنگِ سیه به دل کرد

 

کمین نشست در زندگی بسختی
تا زِ قضا دیدش نشست درختی

 

بار دگر پنیرکی در دهان
قصه ی نو شروع شود پس بخوان

 

روبَهِ مکّار چو کلاغ را بدید
همراه خود مکری بیاورد جدید

 

نیرنگ وی همواره بودش شِگفت
حیله ی خود تنیده کردش چه سِفت

 

چو روبهک همواره بودش دو رو
نقشه ی خود اینباره کرد زیر و رو

 

مکر نخستینش دگر دست بشُست
حیله و نیرنگِ جدیدی بجُست

 

بارِ نخست که رو کرد به ستایش
شکسته شد طلسمش در نمایش

 

اینبار دگر شروع کرد به نکوهش
بر مکر خود تکاپو کرد و کوشش

 

از دهنش زدش توان زورش
بسا زند پنیر زاغ به تورش

 

سخن گشود به ناسزا از دَهن
که ای زاغْ آمده ای تو از خَن

 

که اینچنین بالُ و پَرَت سیه شد
سفیدیت زِ دود و چرک سیه شد

 

پیکرِ تو گشته سیه چو شبْ تار
سیاهِیَت فزون شد از قیر و قار

 

دو صد رحمت برنگ ماه تابان
سیه، رنگ پلید است در خیابان

 

چراغ است روح و قلبِ هر مسلمان
چو زاغ است رنگ دلْ در دیو و شیطان

 

بوی تنت گندیده چون لجنزار
منقار سرْ بِرون زده چو یک خار

 

زاغ و کلاغْ یار و رفیق ندارد
بال و پری بجز سیه چه دارد

 

گر از قضا تو گم شوی شبِ تار
نه تن بینم، نه بالُ و پر، نه منقار

 

آوای تو چه زشت است چو کنی غار
جای تو نِیْ درخت است بلْ ته غار

 

صدای تو کلفت و بد سِرشت است
جای تو هم دوزخ و نِیْ بهشت است

 

زاغ از غضب مغز سرش جوش کرد
طعمه ی خود سپس فراموش کرد

 

خون رگش در جگرش سنگ شد
صبر دلش در بدنش تنگ شد

 

کلاغْ سخن گشود که منْ منْ زند
کلامِ روبهک سپس هم زند

 

دهن گشود پاسخ دهد بیدرنگ
دفاع کند از تنِ هر سیه رنگ

 

از دل غافل چو گشودش دهان
زمین فِتاد پنیرکش زِ یک آن

 

روبَهِ مکّار چو گرفتش پنیر
گفتش شِنو نصیحتی ای حقیر

 

تو که دانی اهل هر حیله ام
چه شد زِ نو فِتادی در پیله ام

 

زِ گودال و یک حَفرِ مُجرَّب

عاقل نخورَد نیشی ز عقرب (1)

 

مر نَشَنیدی که حکیمت چه گفت
وقت غضب هر دو لبت بِکن جُفت

 

چو پاسخِ بی ادبان سکوت است
هر ابلهی نهایتش سقوط است

 

خشم و غضب در دل و سر چو شد جُفت
عقل و خِرَد در قلب و ذهنت بِخفت

 

نزد خران و هر کسی هیز و موز
هر دو لبت ز حِلم و صبرت بِدوز

 

زبان خود را بزنش میخکی
تا نپرد با ابلهان جُفتکی

 

دهان خود وقت غضب بکن سِفت
زبانِ خود اندر گلو بزن چِفت

 

گر تو بُدی اندر سکوت هم اکنون
شام تو بُد نان و پنیر و ریحون

 

از خشم خود لیکن شدی پریشون
وز طعمه ات بِرون شدی زِ میدون

 

پس پند من در زندگی به خود گیر
اندرز من به قلب خود بزن گیر

 

در مدحِ تَن هرگز خودت را نناز
وز قدْح و ذَمّ هرگز تو خود را نباز

 

تا نَنَهند بالا سرَت یک کلاه
تا نخوری دِگر فریب روباه

 

کلاغ گفت از غُصّه خوردم شکست
چند قوزکی بر قوزِ پُشتم نشست

 

تو بسته ای شیطان خود را دو دست
از مکر تو هیبتِ زاغان شکست

 

از چه کسی آموخته ای تو والّا
که کرده ای هر زاغکی تو دولّا

 

به وی گفت آموختم از سه مُلّا
کوسه نره و علی خره و روح الله (2)


=====

(1) اشاره به روایت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و سلم) که فرمودند:
« لاَ یُلْدَغُ الْمُؤْمِنُ مِنْ جُحْرٍ وَاحِدٍ مَرَّتَیْنِ »
" انسان مؤمن از یک حفره دو بار گزیده نمیشود. "
اشاره به مواظب و برحذر بودن است.

روایت بخاریرقم 83 و و مسلم رقم 7690.

 

(2) کوسه نره = رفسنجانی

علی خره = خامنه ای

روح الله = خمینی

=====

علی مهدوی

alimahdavi2015@gmail.com

 

 


برای ارسال نظر وارد شوید و یا ثبت نام نمایید
     ثبت نام
 
برای این خبر نظری ثبت نشده است.
جستجو